به نام او که خواسته های دلم را از او میخواهم![]()
سلام به همگي
شرمنده اگه يه مدتي ازم خبري نبود ، حالام كه امتحانات تموم شده![]()
با دستاي پر بر گشتم
يه شعر خيلي قشنگ( با مفهوم ) از اقاي
اندرخورا
اميدوارم ازش خوشتون بياد اين شما اينم ( حرف ديگران )
![]()
حرف ديگران
ان شب كه ستاره ها بخفتند
از قصه ي عشق تو بگفتند
ان يك كه بُديش نور افشان
بي حجب و حيا ، بگفت ازجان
كِان عشق تو در سراي ديگر
دارد هوس نواي ديگر
رو رو كه دل از تو برنگيرد
شايد كه لقاي تو گزيند
و ان ديگري از ميان ان جمع
كز بغض نداشت قدرت سمع
بگشود زبان و اين چنيت گفت
كز تو نتوان بيافت يك جفت
ان كه تو همه بپاش بستي
از دُرو جواهرات هستي
گويد كه تو ان چنان لايق
كه بچه ي گرگ بر تو فايق
در ذهن من ان شباب خوب است
كز بازوي او اسد چو مور است
گفتم كه ، دگر نخواهمش باز
از چشم فتاد اين دغل باز
و ان ديگري ديد زاري ام را
بگرفت زشوق دست خاليم را
و از پي خودش كشاند و در برد
از ان همه حرف بي زد وخرد
از كوه و درو گذر گذشتيم
بر گنبد كوي تو نشستيم
ديدم كه تو هم چه بي قراري
اسودگي سحر نداري
ديديم كه به لب تو داري يك ذكر
كه اي رب تو بيا وراي اين فكر
كز عشق خودم خبر ندارم
پس من به چه چيز تاب دارم
وقتي كه به حال اين بديدم
از ناي دلم نوا كشيدم
اي داد ز اين جهان پر كذب
اي داد زمردمان بي حزب
چون بر صف قاضيان نشيني
بهتر كه برحرف ديگران نبيني
به نام او که خواسته های دلم را از او میخواهم
این بار شعر از خودم نیست پس مطمئن باشین ازش خوشتون میاد![]()
جهان پُردرد ميبينم ، دَوا كو ؟
دِلِ خوبان عالم را وَفا كو ؟
وَرازدوزخ هَمي ترسي شَبُ و روز
دلت پر درد و رخ چون كهربا كو؟
بهشت عدن را بتوان خريدن
وليكن خواجه را در كف بها كو؟
خِرد گر پيشوايي عقل باشد
پس اين وا ماندگان را پيشوا كو؟
ز بهر نان و جان تا بام يابي
چو برگ توت گشتي توتيا كو؟
درين رهگر همي جويي يكي را
سحرگاهان ترا پشت دو تا كو؟
سراسر جمله عالم پر يتيمست
يتيمي در عرب چون مصطفي كو؟
سراسر جمله عالم پر ز شيريست
ولي شيري چون حيدر با سخا كو؟
سراسرجمله عالم پر زنانند
زني چون فاطمه خيرالنساء كو؟
سراسر جمله عالم پر شهيد ست
شهيدي چون حسين كربلا كو؟
سراسر جمله عالم پر امامست
امامي چون علي موسي الرضا كو؟
سراسر جمله عالم پر ز مردست
ولي مردي چو موسي با عصا كو؟
سراسر جمله عالم پر حديث است
حديثي چون حديث مصطفي كو؟
سراسر جمله عالم پر ز عشقست
ولي عشقي حقيقي با خدا كو؟
سراسر جمله عالم پر زپيريست
ولي پيري چو خضر با صفا كو؟
سراسر جمله عالم پر زحسنست
ولي حسني چو يوسف دلربا كو؟
سراسر جمله عالم پر ز دردست
ولي دردي چو ايوب و دوا كو؟
ولي تخت سليمان و هوا كو؟
سراسر جمله عالم پر ز مرغست
ولي مرغي چو بلبل بانوا كو؟
سراسر جمله عالم پر ز پيكست
ولي پيكي چو عمر باد پا كو؟
سراسر جمله عالم پر ز مركب
ولي مركب چو ( دلدل ) خوش روا كو؟
سراسر كان گيتي پر ز مس شد
زمين هم زر نيامد كيميا كو؟
سناي نام بتوان كرد خود را
وليكن چون سنائيشان سنا كو؟
( سنایی )
به نام او که خواسته های دلم را از او میخواهم
منم اون گمنام، منم اون بيگانه ز نام
گمان ميكردم...! چو قلمي بر خطم ،چو بينشي برعقلم
به ياد عشق چو صبح ميتنيدم بر شب
چو زمان ميگذشتم بر عمر
چو صبح روزافزون بودم
چو شمع هر دم سوز بودم
يقيني داشتم در ميدان عشق
كه در عشق عنبر نقابي افكنده بودم
به گمان خود مسكين عشق بودم
بيچاره ترين عاشق اين سر زمين بودم
اما حالا............
به گمانم در توهمي كودكانه بيش نبودم...........
محمد رضا عباسی
به نام او كه خواسته هاي دلم را از او ميخواهم
يكي از دوستان زحمت كشيدن و دو حكايت زيبا و خواندني از سعدي رو برام فرستادن منم كه ادمي دلرحم
دلم نيومد تنهايي از اين حكايات زيبا لذت ببرم و اين حكايات و تو وبلاگم گذاشتم تا همگيتون ازش لذت ببرين![]()
.....................................................................................................
درويشي را شنيدم كه در اتش فاقه ميسوخت و رقعه بر خرقه هميدوخت و تسكين خاطر مسكين را هميگفت :
به نان خشك قناعت كنيم و جامه دلق
كه بار محنت خود به كه بار منت خلق
كسي گفتش: چه نشيني كه فلان درين شهر طبعي كريم دارد و كرمي عميم ميان بخدمت آزادگان بسته وبر در دلها نشسته. اگر بر صورت حال تو چنانكه هست و قوف يابد ، پاس خاطر عزيزان داشتن منت دارد وغنيمت شمارد. گفت: خاموش كه در پسي مردن به كه حاجت پيش كسي بردن.
همه رقعه دوختن به الزام كنج صبر
كز بهر جامه رقعه بر خواجگان نبشت
حقا كه با عقوبت دوزخ برابر است
رفتن بپايمردي همسايه در بهشت
از بزرگي پرسيدند: با چندين فضيلتي كه در دست راست است چرا خاتم را به انگشت چب ميكنند؟
گفت: نداني كه اهل فضيلت هميشه محروم اند
..........................................................................................................
به نام او كه خواسته هاي دلم را از او ميخواهم![]()
اي خالقم ... اي پروردگارم
دلم گرفته از اين همه تنهايي
اي پناه بي پناهان......
تنها رفيق و يار بي رفيقان
يا رب... دلم گرفته از اين جماعت
جماعتي كه دورن از صداقت
قسم به نغمه هايم......
قسم به سكوت ترانه هايم
گناه من فقط وفا به عهدست
تنها گواه من دل شكستست
اي خالق اسمان ها ....حاجتي دارم
از روي لطفت حاجتم روا كن
به روي من عاشق در بسترو وا كن
تا رها شم از غماي دل شكستم
![]()

